آمارگیر وبلاگ

حب دنیا

 

باسلام سوالی داشتم واون اینکه چرابعضی وقتها از ماندن در این دنیا دلمون میگیره گاهی اوقات هیچ مشکلی نیست اما از این دنیا دلتنگ میشویم من خودم بارها ب این فکر میکنم که اون دنیا چقدر ادم راحت تره ی بغض ودلگیری خاصی از اینجا بهم دست میده گاهی اوقات متنفر میشم از این لذتهای بیخود وغفلت اور که تهش هیچی نیست .نمیدونم چ ذکری بگم چکار کنم از این حالت رها شم .چجور بی تعلقی ب این دنیا راادم یاد بگیره ؟
پرسشگر گرامی ، جواب پرسش شما را، در یک مقدمه و دو بخش خدمتتان ارائه می کنیم امیدواریم که مفید واقع شود :
مقدمه
« فَالْمُتَّقُونَ فِیهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ: ... وَ لَوْلاَ الاَْجَلُ الَّذِی کَتَبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْن، شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ ... » ( نهج البلاغه /خطبه متقین )
ترجمه :
( پرهیزکاران در این دنیا صاحب فضایلى هستند: ... اگر سرآمد معیّنى که خداوند براى (زندگى) آنها مقرّر داشته نبود یک چشم بر هم زدن، ارواحشان از شوق پاداش الهى و ترس از کیفر او در جسمشان قرار نمى گرفت ... . ) الف ) دنیا مقدمه آخرت
اگر انسان حقیقت این دنیا را درست بشناسد و واقعیت فنا پذیر و گذراندن آن را با چشم دل بنگرد، به خوبى درمى یابد که این جهان ابزارى بیش براى سیر تکاملى او نیست و حیات اصلى انسان، زندگى جاوید اخروى مى باشد: «وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ»(عنکبوت/ ۶۴) . در بینش اسلامی «دنیا» مقدمه و مزرعه عالم آخرت است و لذا از هیچ ارزش اصیل و استقلالی برخوردار نیست؛ به عبارت دیگر، عالم آخرت باطن دنیاست و دنیا ظاهر آخرت است (معاد شناسی، علامه طهرانی، ج ۱، ص ۵۱)
اخراج حب دنیا از دل، به معنای نفی دوست داشتن موجودات و مخلوقات آن نیست؛ بلکه نفی و اخراج دنیاى مذمومی است که به صرف خوشى و التذاذ بدن و طبیعت انسان می اندیشد و به صورت افراطی پی گیری می شود.
اما چنانچه انسان دنیا و امکانات دنیوی را به عنوان ابزاری برای کسب سعادت خود بخواهد و دوست داشته باشد، این حالت او حب دنیا محسوب نمی شود. (نگا: جاثیه/۲۳؛ فرقان/۴۳ و نیز ر.ک: چهل حدیث، امام خمینی، ص ۱۰۲ - ۱۰۵؛ دانشنامه امام على (ع)، علی اکبر رشاد، ج ۱، مقاله حقیقت دنیا).
استاد شهید مطهرى، در این خصوص، مى نویسد: «در نهج البلاغه آمده است که شخصى خدمت امیرمومنان (ع) آمد و شروع کرد به مذمت از دنیا که دنیا چه قدر بد است؟ این مرد شنیده بود که بزرگان دنیا را مذمت مى کنند، خیال کرده بود که مقصود از مذمت دنیا واقعیت این جهان است... نمى دانست که آنچه بد است، دنیا پرستى است... این بود که على(ع) به او فرمود: تو فریب دنیا مى خورى، دنیا تو را فریب نمى دهد...، تا آنجا که فرمود: دنیا با کسى که با صداقت رفتار کند، صدیق است و براى کسى که آن را درک کند، مایه عافیت است. دنیا معبد دوستان خدا، مصلاى فرشتگان خدا، فرودگاه وحى خدا، تجارتخانه اولیاى خدا است...» (عدل الهى، ص ۱۵۷). ب ) راههای کم کردن تعلق به دنیا
براى کم کردن میزان علاقه به دنیا و در نهایت رهایی از حب دنیاى مذموم، توجه و عمل به امور ذیل بایسته است:
۱. عزم بر روشن نگه داشتن دل و سلامتی آن
حبّ دنیا، ماهیت دل را تغییر می دهد، آن را تیره مى سازد، روشنى را از آن مى گیرد و سلامتش را از میان مى برد. پس تأمل در این حقیقت که حبّ دنیا بزرگ ترین ظلم به خویشتن است موجب مى گردد آدمى اراده و عزم خود را بر ترک حبّ دنیا جزم نماید و این در واقع «گام اوّل» است.
۲. باور به فانی بودن دنیا
باور دل از اعتقاد ذهن خیلى بالاتر است. برای مثال، بسیارى اعتقاد جازم دارند که مرده ترس ندارد ولى باز هم از مرده مى ترسند؛ این نیست جز این که این اعتقاد باور دل آنها نشده است؛ اما شخص مرده شوى علاوه بر اعتقاد، دلش هم باور کرده که مرده ترسى ندارد. بسیارى از ما اعتقاد داریم که روزى از دنیا خواهیم رفت و به این آیات معتقدیم که: «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ ؛ همه کسانى که روى زمین هستند فانى مى شوند (رحمن/ ۲۶) و نیز اعتقاد داریم: «ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اَللَّهِ باقٍ؛ آنچه نزد شماست از بین مى رود و آنچه نزد خداست باقى مى باشد (نحل/ ۹۶)؛ اما هیچ کدام از اعتقادات را باور دل نکرده ایم ازاین رو دل به دنیا بسته ایم، بنابراین باید فناء دنیا را باور دل کنیم تا دل به دنیا نبندیم. براى کسب این باور می توان در برنامه مطالعه روزانه خود، خواندن سلسله کتب اخلاقى را قرار داد تا در اثر مطالعه مداوم و هر روزه این گونه کتب باور انسان شود که آنچه اهم است و باید همّ و غمّ را صرف آن کرد معنویت، سجایاى اخلاقى، ملکات بلند نفسانى و پرواز از دنیا و تعلقات آن مى باشد.
مطالعه شرح احوال بزرگان و فرزانگان هم مفید و از همین باب است؛ مانند این کتاب ها:
مهر تابان، یادنامه علامه طباطبایی، نوشته علامه حسینی طهرانی.
روح مجرد، یادنامه عارف بالله سید هاشم حداد، نوشته علامه حسینی طهرانی.
نشان از بی نشان ها (۲ جلد)، یادنامه آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی، نوشته علی مقدادی اصفهانی.
آیت الحق (۲ جلد)، یادنامه آیت الله سید علی آقا قاضی، نوشته سید محمد حسن قاضی.
سیری در آفاق، زندگی نامه آیت الله بهاء الدینی، نوشته حیدری کاشانی.
در آسمان معرفت، در احوال چند تن از علمای ربانی، نوشته علامه حسن زاده آملی.
کیمیای محبت، یادنامه شیخ رجبعلی خیاط، نوشته محمدی ری شهری.
۳. مرگ اندیشى
تفکر و تأمل در مرگ و یاد آن، موجب بى رغبتى به دنیا مى شود؛ چنان که حضرت على (ع) مى فرماید: «آنکه یاد مرگ بسیار کند، از دنیا به اندک خشنود شود».(نهج البلاغة، حکمت ۳۴۹( و یا باز می فرماید: «اسباب سفر آماده کنید! خدایتان بیامرزد که نداى کوچ همواره طنین افکن است. دوران ماندگارى در دنیا را ناچیز بشمارید و با شایسته ترین توشه اى که در اختیار دارید به آخرت روى آرید... و بدانید که مرگ چنان چشم در چشم شما دوخته که گویا هم اکنون چنگالهایش را در پوستتان فرو برده است... پس وابستگیهاى دنیا را ببرید و به توشه تقوا تکیه کنید» (فرهنگ آفتاب، عبدالمجید معادیخواه، ج ۵، ص ۲۵۲۸ ). چه مناسب است که هر روز ساعتی در مکانى خلوت به مرگ فکر شود. و این هر چه بیشتر و دقیق تر و عمیق تر باشد دل را بیشتر از این دنیاى فانى جدا مى سازد. ابوعبیده مى گوید به امام محمد باقر(ع) عرض کردم: «سخنى به من بفرما تا به سب آن بهره مند گردم. حضرت فرمود: یا ابا عبیدة اکثر ذکر الموت فانه لم یکثر ذکره انسان الا زهد فى الدنیا؛ اى ابوعبیده زیادت بخش یاد مرگ را (و همیشه مرگ در یادت باشد) زیرا حقیقتاً هیچ انسانى یاد مرگ را فزونى نبخشید مگر این که در دنیا زاهد گشت (و دلش به دنیا بى رغبت شد».(المحجةالبیضاء، ملا محسن فیض کاشانى، ج ۸، ص ۲۴۱).
۴. زهد ورزى
حضرت على (ع) زهد را گونه اى نگریستن به دنیا مى داند، نه روش زندگى در آن و این نگرش موجب مى گردد علاقه به دنیاى مذموم در انسان، رو به کاهش گذارد. آن حضرت در تعریف زهد مى فرماید: «زهد با همه شاخ و برگش میان دو کلمه قرآن است: لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ؛ تا بر آنچه از دست شما رفته، حسرت نخورید و بر آنچه به شما رسیده، شادمان نشوید (حدید/۲۳)؛ هر کس بر آنچه از دست داده، اندوهگین نشود و بر آنچه به دست آورده، شاد نشود، هر دو روى زهد را گرفته است». (نهج البلاغة، حکمت ۴۳۹)
ترک دنیا هر که کرد از زهد خویش/ بیش آید پیش او دنیا و پیش
راه هاى مختلف آسان شده است/ هر یکى را ملتى چون جان شده است
مردباش و مسخره موران مشو/ رو سر خود گیر و سرگردان مشو (مثنوى معنوى مولوی، دفتر اول).
۵. تامل در احوال گذشتگان
فراز ذیل که از زبان مبارک امام على (ع) نقل می شود، براى بیان مقصود کافى است: «اخبار گذشتگان و آنچه را بر نسل هاى پیشین رفته است، به یاد آور. بر سرزمین هایشان بگذر و در آثار بازماندگانشان نیک بنگر. ببین که چه کردند و از کجا برکنده شدند و به کجا فرود آمدند و جاى گرفتند! بى گمان در مى یابى که از میان دوستان به سراى غربت در افتاده اند، و زود باشد که تو نیز سرنوشتى چو آنان یابى». (نهج البلاغة، نامه ۳۱).
۶. ترک ویژگى هاى اهل دنیا
کسى که مى خواهد از دنیاى مذموم فاصله بگیرد، باید بکوشد تا متصف به اوصاف اهل دنیا نباشد. بنابر حدیث معراج پیامبر (ص)، ویژگى هاى اهل دنیا بیست مورد می باشند که اهل آخرت نباید بدان ها آراسته باشد: پرخور و شکم باره اند؛ خنده فراوان مى کنند؛ پرخواب هستند؛ خشم فراوان دارند؛ کم خرسند مى گردند و همواره از دیگران طلب کارند؛ وقتى به دیگران بدى مى کنند، پوزش نمى خواهند؛ عذر دیگران را نمى پذیرند؛ در هنگام عبادت کسل اند و هنگام معصیت شجاع؛ با اینکه مرگشان نزدیک است، آرزوهاى دور و دراز دارند؛ به محاسبه و حسابرسى نفس خود نمى پردازند؛ به دیگران نفع نمى رسانند؛ بسیار سخن مى گویند؛ ترس اندک از خدا دارند؛ هنگام آماده شدن غذا، شادمانند؛ نه هنگام آسایش، شکر مى کنند و نه بر بلا و گرفتارى صابرند؛ مردم را به حساب نمى آورند و کارهاى خیرى که دیگران انجام مى دهند (حتى اگر فراوان نیز باشد) در چشم آنان اندک است؛ خود را به کارى که انجام نداده اند، مى ستایند؛ چیزى را ادعا مى کنند که در وجود آنان نیست؛ همواره تمنّا و انتظارات خود را بیان مى کنند؛ به عیب گویى از دیگران مى پردازند. (راهیان کوى دوست؛ شرح حدیث معراج، آیت الله محمد تقی مصباح یزدی، ص ۱۳۸-۱۴۴)
۷. اجتناب از محرمات (گناهان) و عمل به واجبات
باید توجه داشت گناه انسان را به دامن دنیا مى اندازد و هر قدر انسان به گناهان نزدیک تر شود، در باتلاق دنیا فروتر مى رود. از طرفى انجام واجبات بعد ملکوتى انسان را جلا مى دهد و اگر دل با واجبات انس گرفت و لذت عبادات راچشید، حب دنیا و دلبستگى به آن رخت برمى بندد.
۸. پرهیز از امورى که با عبادات منافات دارد و اثر آنها را خنثى مى سازد.
این مسئله از امور بسیار مهم است؛ همانند دو نفر مریض که هر دو به دستور دکتر عمل کرده و داروهاى خود را به موقع مى خورند؛ ولى یکى از چیزهاى زیان بار پرهیز مى کند و دیگرى اهل پرهیز نمى باشد، در این صورت سفارش و نسخه پزشک براى دومى بى اثر یا کم اثر است. در روایتى آمده است مولاى عارفان على(ع) جابر بن عبدالله را دید که آهى بر کشید. فرمودند: اى جابر! براى دنیا آه مى کشى؟ جابر عرض کرد: آرى. حضرت فرمودند: اى جابر! لذت هاى دنیا در هفت چیز است: خوردنى، آشامیدنى، پوشیدنى، آمیزشى، سوار شدنى، بوییدنى و شنیدنى. لذیذترین خوردنى عسل است و آن آب دهان حشره اى باشد؛ گواراترین آشامیدنى آب است که بر خاک روان است؛ بهترین پوشیدنى ابریشم است و آن از آب دهان کرمى باشد؛ برترین همبستر شدنى زنانند که از زشت ترین عضو آنان خواسته مى شود؛ بهترین سوار شدنى، اسب است و آن کشنده است؛ ارزشمندترین بوییدنى مُشک است و آن خون ناف حیوانى باشد؛ بهترین شنیدنى ها غنا و آواز است که آن هم گناه باشد؛ پس آدم خردمند براى چیزهایى با این اوصاف هرگز آه نمى کشد. جابر بن عبدالله مى گوید: به خدا سوگند از آن زمان به بعد هرگز دنیا بر دلم خطور نکرد». (میزان الحکمه، محمد محمدی ری شهری، ح ۶۰۵۸) در پایان، علاوه بر کتاب هایی که در متن پاسخ به آنها استناد شد، کتب ذیل را برای مطالعه بیشتر در این زمینه، پیشنهاد می کنیم:
۱. معاد شناسی (۱۰ جلد)، علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی.
۲. معاد شناسی، آیت الله جعفر سبحانی.
۳. معاد یا باز گشت به سوی خدا، استاد محمد شجاعی.
۴. معاد، آیت الله دستغیب.
۵. منازل الآخره؛ حکایات و روایات مرگ و عالم پس از مرگ، شیخ عباس قمی.
۶. معاد در نگاه عقل و دین، محمد باقر شریعتی سبزواری.

- لینک کوتاه

» پرسمان
تاریخ انتشار:12 اردیبهشت 1398, 18:05

نظر شما...
کد امنيتی: *
عکس خوانده نمی شود
ورود به نسخه موبایل سایت عهد